حمید شریفیان یک سرزمین بود پر از عطر، عشق و نجابت
به گزارش آبی طرح، مراسم نکوداشت حمید شریفیان، طراح و گرافیست، عصر روز جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵ در سالن استاد شهناز خانه ی هنرمندان ایران و هم زمان با سالروز تولد او برگزار گردید.
به گزارش آبی طرح به نقل از خبر آنلاین به نقل از خانه ی هنرمندان ایران، در شروع مراسم، حسین عناصری، هنرمند حوزه تجسمی، در مراسم بزرگداشت حمید شریفیان، ضمن تسلیت به خانواده مرحوم اظهار داشت: به نیروان عزیزم، به مهتاب جانم و به شیرین عزیز که خانه شان در سکوت فرورفته است؛ من می دانم نبودنش چقدر دلهره آور است. از این پس، صدای زنگ در، بوی غذای سر ظهر و نشستن بر سر میز غذا، دلهره می آورد.
عناصری افزود: دلتنگی ها شوری یک قطره اشک در نبودش است که همچون بارانی بی امان می بارد. دلهره، خیال او و لبخند سرخوشی اش، قلم بر بوم نقاشی زدن، شعر خواندن، دیدن یک فیلم در کنار هم، قدم زدن در خیابان، رد شدن از کنار بیمارستان، بارندگی نخستین برف زمستانی، بوی عطرش و نگاه کردن به ساعت است. دلهره هایی که سر می گردانیم و هیچ کدامشان نیست.
این هنرمند در انتها اضافه کرد: تاریکی زودهنگامی بر سرمان آوار شد و آرزوهایمان برای ماندنش را خرد کرد. اما او را پایانی نیست. راستش یک دنیا حرف دارم، اما اینجور مواقع کلام یاری نمی نماید. زندگی حمید نه از جنس غم، که پر از شور بود. به پاس رفاقت همه ما با این نازنین بزرگ، به احترامش و در روز تولدش، خواهش می کنم ۲۰ ثانیه برایش کف بزنید.
مهران هوشیار، عضو هیأت علمی دانشگاه و پژوهشگر هنر، در مراسم بزرگداشت حمید شریفیان، با مرور خاطرات آشنایی اش با او اظهار داشت: آشنایی من با حمید به سالیان ۱۳۷۲ و ۱۳۷۳ در دانشگاه هنر بازمی گردد. آن روزها فضای دانشگاه، کارگاه ها و حیاط پشتی دانشکده برای ما محل تجربه و کشف بود و حمید با شور و اشتیاقی که به هنر الیاف و «تاپستری» داشت، نگاه جدیدی به هنر برایم گشود.
هوشیار افزود: من از فضایی فنی و صنعتی آمده بودم و شاید در آغاز، نسبت چندانی با دنیای بافت و هنرهای الیافی نداشتم، اما حمید با جدیت و شیفتگی اش، ما را به جهان دیگری دعوت می کرد. او توانایی عجیبی در پیوند دادن هنر با ساختن داشت و برای اجرای سازه ها و استراکچرهای هنری، از امکانات کارگاه های شیشه، نجاری و جوشکاری بهره می گرفت.
این پژوهشگر هنر اضافه کرد: سال ها بعد باردیگر ارتباط مان برقرار شد؛ زمانیکه من در دانشگاه سوره فعالیت می کردم و حمید در دانشگاه شریعتی حضور داشت. از او دعوت کردم تا در سوره تدریس کند و حضورش با استقبال دانشجویان، بخصوص دانشجویان پسر، مواجه شد. دانشجویان مشتاق بودند از تجربه، دانش و نگاه متفاوت او یاد بگیرند.
او در انتها با یاد از شخصیت و تاثیر حمید شریفیان اظهار داشت: حمید برای خیلی از ما فقط یک هنرمند یا مدرس نبود؛ او دوستی الهام بخش بود که توانست میان آدم ها، رشته ها و تجربه های مختلف پیوند برقرار کند. یاد و نامش برای ما زنده خواهد ماند.
مصطفی دمیرچی، نقاش و از شاگردان حمید شریفیان، در مراسم بزرگداشت او ضمن اشاره به نقش استادانش در ایجاد مسیر زندگی و هنری اش اظهار داشت: حمید شریفیان، هدایت بهرام حنفی و رضا هدایت ما را در آغوش گرفتند. ما فقط از آنها درس نگرفتیم؛ در خانه هایشان زندگی کردیم، کنارشان بزرگ شدیم و خیلی از تجربه های نخست زندگی مان را با آنها پشت سر گذاشتیم.
او افزود: حمید شریفیان برای ما فقط یک استاد نبود. او به ما یاد داد دنیا را سیاه و سفید نبینیم. من آن زمان گرافیک می خواندم و حتی در رشته ام گرفتار مشکل شده بودم، اما حمید آن قدر تشویقمان کرد و به ما اعتماد داد که احساس می کردیم واقعا هنرمند شده ایم. به ساده ترین خط خطی هایمان اهمیت می داد و همین نگاه، ما را از آن دوره خشم، خفقان و تحقیر عبور داد.
دمیرچی اضافه کرد: این آدم ها سبب شدند نگاه دیگری به زندگی پیدا نماییم. مزه زندگی را از آنها یاد گرفتیم و در تمام این سال ها هم ما را رها نکردند. هر بار که آنها را می دیدم، دست هایشان را می بوسیدم، چون عشق و زیست هنرمندانه را از آنها آموختیم.
این نقاش در انتها اظهار داشت: حمید شریفیان به ما یاد داد هنر فقط برای گذران زندگی یا کسب درآمد نیست. او یادمان داد که می شود برای معنا، برای عشق و برای نوعی زیستن هنرمندانه کار کرد. من بخش مهمی از نگاه امروز خودم به گرافیک و هنر را مدیون او هستم.
شیرین شمعی، هنرمند و استاد دانشگاه، همسر مرحوم حمید شریفیان، در مراسم بزرگداشت او، با بیان سخنانی پراحساس، ابتدا از همراهی خانواده اش تقدیر کرد و سپس به بازخوانی ابعاد انسانی و هنری زندگی مشترکشان پرداخت.
وی در آغاز اظهار داشت: قبل از هر چیز، می خواهم تشکر ویژه ای از پدر و مادر عزیزم داشته باشم. آنها با تمام محدودیت ها و توان جسمی، این مسیر طولانی را طی کردند و ماه ها در کنار من ماندند و صبوری کردند تا من فرصت بیشتری برای حضور در کنار حمید داشته باشم؛ هرچند هیچ کدام از ما فکر نمی کردیم که این قصه با چنین دل شکستگی ای به اتمام برسد. من مدیون آنها هستم که اجازه دادند در شبهای پایانی، تا بامداد کنار حمید در بیمارستان بمانم.
شمعی همینطور از حمایت های نزدیکان خود تقدیر کرد و اظهار داشت: از خواهرم آزاده ممنونم که با تمام وجود کنار ما بود؛ او بارها خانه و کار خویش را رها کرد و تنها جهت کمک به ما و بچه ها، کیلومترها فاصله را طی می کرد. همینطور از سپیده و فرهاد عزیزم سپاسگزارم که با وجود تمام دشواری ها، با تمام توان برای برگزاری این مراسم تلاش کردند.
او ضمن اشاره به رابطه عمیق و متفاوت خود با همسرش، اضافه کرد: خلاصه کردن سالیان زندگی با هم برایم بسیار دشوار است. در تمام این سال ها، ما همیشه حرف های مشترک داشتیم؛ از هنر، سینما و موسیقی گرفته تا طبیعت و فرزندانمان. ساعت ها در خانه با هم خلوت می کردیم؛ من نقاشی می کشیدم و او طراحی می کرد و اصلاً نمی فهمیدیم زمان چطور می گذرد.
وی در ادامه در رابطه با تفاوت ها و چالش های زندگی شان اظهار داشت: ما دو شخصیت کاملا متفاوت داشتیم و مثل خیلی از آدم ها، چالش هایی هم داشتیم. به علت تفاوت روحیه، گاهی از هم شکایت می کردیم یا غر می زدیم، اما این اصطحکاک ها هیچگاه پیوند ما را پاره نمی کرد؛ چونکه ما با تمام وجود عاشق هم بودیم و اعتماد عمیقی به یکدیگر داشتیم.
شمعی با لحنی آمیخته به سوگ اظهار داشت: من امروز احساس می کنم که بهترین رفیقم را از دست داده ام. رابطه ما فراتر از یک ازدواج، یک رفاقت پرارزش بود. ما همواره با نگاه حرفه ای به کارهای هم نقد می کردیم؛ من از نگاه یک نقاش و او از نگاه یک گرافیست، اما هدفمان همیشه این بود که بهترینِ هم باشیم. این پیوند، باارزش ترین دارایی من بود.
احمد آریامنش، استاد انجمن خوشنویسان ایران و بنیان گذار خط کرشمه، در مراسم بزرگداشت حمید شریفیان ضمن اشاره به علاقه این هنرمند به ایران و نقش وی در پرورش نسل جوان اظهار داشت: حمید عاشق این سرزمین بود و با جوانان آن ارتباطی نزدیک داشت. تمام وقتش را صرف پرورش و آموزش هنرمندان جوان این سرزمین می کرد؛ همانطور که خودتان شاهد بودید.
او افزود: دنیای هنر، دنیای بسیار کوچکی است و حمید شریفیان انسانی بسیار خلاق بود. هرچه بیشتر با هم در ارتباط بودیم، تاثیر بیشتری از او می گرفتم. حمید اولین کسی بود که جرقه هنر مدرن را در ذهن من ایجاد کرد و آتشی در وجودم افروخت تا بتوانم از دنیای سنتی خوشنویسی فاصله بگیرم.
آریامنش اضافه کرد: حمید یکی از کسانی بود که در این راه بسیار به من کمک کرد. اگر او نبود، شاید من هیچگاه این راه را دنبال نمی کردم. این مورد را تاریخ و دوستانی که او را می شناسند هم تأیید می کنند.
این هنرمند در رابطه با شخصیت حمید شریفیان اظهار داشت: حمید خودش سرزمینی بود؛ سرزمینی پر از عطر، عشق و نجابت. هر کسی که به این سرزمین وارد می شد، چیزی از آن برمی داشت و با خود توشه ای می برد.
وی در ادامه ضمن اشاره به روزهای پایانی زندگی حمید شریفیان اظهار داشت: در روزهایی که حمید از میان ما می رفت، تجربه تلخ و عجیبی داشتم که دوست دارم کوتاه به آن اشاره کنم. یک شب از دوستان خواستم اگر خبری شد، به من اطلاع دهند. صبح، شیرین عزیز با من تماس گرفت و اظهار داشت: «حمید دیگر نفس نمی کشد.»
آریامنش افزود: یک یا دو شب بعد، با من تماس گرفتند و گفتند حمید در لحظات پایانی زندگی اش قرار دارد و مقرر است دستگاه ها را از او جدا کنند. از من پرسیدند آیا حرفی دارم که با او در بین بگذارم. نمی دانستم چه بگویم؛ نمی دانستم صدایم را می شنود یا نه، حرف هایم را می فهمد یا نه. با این وجود، از آنها خواستم گوشی را روی بلندگو بگذارند با حمید صحبت کنم.
به طور خلاصه، از او دعوت کردم تا در سوره تدریس کند و حضورش با استقبال دانشجویان، بویژه دانشجویان پسر، مواجه گردید. او یادمان داد که می شود برای معنا، برای عشق و برای نوعی زیستن هنرمندانه کار کرد. او اضافه کرد: دنیای هنر، دنیای بسیار کوچکی است و حمید شریفیان انسانی بسیار خلاق بود.
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب